الملا فتح الله الكاشاني
13
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
درخت را كه گندم است يا انگور و مخوريد از آن كه اگر بخوريد * ( فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ ) * پس باشيد از ستمكاران بر نفس خويش كه نقص حظ خود كنيد به جهت ترك اين مندوب تكونا احتمال دارد كه مجزوم باشد بر عطفيه و يا منصوب بر جواب و مزية تبيين و تفصيل اين آيه در سورة البقرة سمت ذكر يافته * ( فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطانُ ) * پس وسوسه كرد مر آدم و حوا را شيطان وسوسه در اصل بمعنى صوت خفى است و حسد وسوسة الجلى و كيفيت وسوسه نيز در سورهء مذكوره تحرير يافته و لام در * ( لِيُبْدِيَ لَهُما ) * لام عاقبة است كه آن را لام تصبير گويند يا لام غرض يعنى شيطان وسوسهء ايشان داد تا عاقبت آشكارا گرداند و يا به جهت آنكه ظاهر گرداند مر ايشان را * ( ما وُورِيَ ) * آنچه پوشيده كرده شده بود * ( عَنْهُما ) * از ايشان * ( مِنْ سَوْآتِهِما ) * از عورت ايشان يعنى به جهت وسوسه بايشان بدى رساند بواسطه انكشاف عورت ايشان و لهذا تعبير عورت نمود بسوآت و چون واو در ورى حرف مد است از اينجهة منقلب نشده بهمزه هم چنان كه در قلب او يصل كه تصغير و اصل است و مرويست كه اهل بهشت عورة ايشان را نميديدند و هيچ يك از آدم و حوا نيز عورت يكديگر را نميديدند و چون ترك اين ندب كردند عورة ايشان منكشف گشت و گفتهاند كه حقتعالى جامها را در ايشان پوشانيده بود براى ستر عورت ايشان و ابليس دانست كه به جهت ترك مندوب لباس از تن ايشان دور شود پس در صدد آن شد كه ترك اولى از ايشان صادر شود تا لباس از ايشان فرو ريزد و بجهة كشف عورت در ميان اهل بهشت منفعل شوند پس به جهت اين آغاز وسوسه كرد بعد از آنى كه پنهانى بدستيارى مار و طاوس در بهشت درآمده بود * ( وَقالَ ) * و گفت مر آدم و حوا را كه * ( ما نَهاكُما ) * باز نداشت و منع نكرد شما را * ( رَبُّكُما ) * پروردگار شما * ( عَنْ هذِه الشَّجَرَةِ ) * از خوردن اين درخت * ( إِلَّا أَنْ تَكُونا ) * مگر به جهت آنكه گرديد * ( مَلَكَيْنِ ) * دو فرشته در علو مرتبه يا حسن صورت و يا استغنا از غذا * ( أَوْ تَكُونا مِنَ الْخالِدِينَ ) * يا گرديد از جاويد ماندگان در بهشت يا از زندگانى كه مرگ را راه بديشان نبود بعضى به اين استدلال كردهاند بر فضل ملائكه بر انبيا و جواب از اين آنست كه از جمله بديهيات است كه حقايق منقلب نشوند پس رغبت آدم و حوا در چيزى بود كه ايشان را نيز حاصل شود هم چنان كه ملائكه را از كمالات فطريه و استغنا از اطعمه و اشربه و اين دلالت نميكند بر فضل ملائكه مطلقا و بديهى است كه استحقاق ثواب و رسيدن بدرجات عظمى بطاعاتست و اعبا مشاق در آن نه